روسپی

باور کن حاملگي ام را

که اينجا

درچنگال گردباد

سقط مي کنم

کودک نازاده ام را

و به يا دآن روز

که گفت دختري روسپي

درروزي سرد

از تپش قلبش

 

فقط يک با ر

هنگام لمس تني

که از آن او نبود

و تو، 

 

مرا

به ياد انداختي 

به ياد 

 

آن سرخ سياه روي

 

که روزي با اندوه

 

از عقده هاي درونش

 

شعر بافتم 

و امروز

که مي پندارم

چه پاک بود

دختري روسپي

درلجنزار شهوت

فقط يک بار

گوش کن

فقط يک بار

فقط يک بار

قلبش تپيد

ازاميدي

که به پاک بودن داشت !

/ 21 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
م

سلام ............... همه ی يا بهتر بگويم بيشتر ژشت ها را خواندم و لذت بردم......... ........... «‌ حالت تهوع » چنان چسبيد که فکر کردم جزيی از خودم شده است با «‌ ثبات » قدم زدم درون ذهنم تا « افق » خاکستری رنگی را ببينم که « دوشيزه » ای را حمل می کرد همه می دانستند « بدون نام » بود حتی « تپش » « شانه های لرزان » « روسپی » را هم حس نمی کردم « من » شايد « ولاديمير ماياکوفسکی » باشم نمی بينی؟! « هنوز جانی دارم » و « دل نوشته » هايم را که با خود زمزمه می کنم سوار می شوم بر « چرخ » و « مرگ » را می نوشم اما باز هم « دلم گرفته » تا کی شود که ادم ها زود همديگر را بشناسند به برزخ رسيده ام ...................... ممنون که يا نام شعر هايت بازی کردم ............ همين..............................م

م

ژ = پ در جمله اول !!!!!!!

مینو نصرت

در کوچه ی خاکی واژگان خیس فانوس انتظار می چرخانم ...

برای م عزيز ( سوفی )

چقدر از خواندن شعر لذت بردم ... درست مثل اينکه اجزاء بدنم يا بهتر بگويم روحم را در کنار هم چيده باشی ... بسيار لذت بردم ... ولی ای کاش می نوشتی که کلبه ات کجاست تا سرمی زدم ... نوشته هايت را می خواندم شايد ميتوانستم جبران کنم ... متشکرم .

م.ک

شعرتان از نظر پلکان هيجانی سرو ته است.

دومان

سلام جز سکوت کار ديگری نمی توان در برابر اين اثر کرد ...

مهدی معارف

در گیر و دار آمد و شدهای روزگار... ----------------------- سلام دوست خوبم با شعر تازه ای به روزم و مشتاق خوندن نظرت شاد و شاعر و در پناه حق بمانی

مهرنوش

دروود پاکی در ذهن است نه در جسم. منتظر شما هستم.

غزل

سلام عزيز مهمونی دعوتی منتظرم با نقد سلام