خودم رو گم کردم !

دیشب وقتی رانندگی می کردم یک حس عجیبی داشتم ، دوست نداشتم ترمز کنم ، برام مهم نبود ، با

 تصادف می کردم یا رد می شدم!

چند بار اول رد شدم ، و بار بعدی تصادف کردم ! قبل از اینکه مرد بخواد عکس العملی نشون بده از

ماشین پیاده شدم ، خیلی رک بهش گفتم که اصلا حالم خوب نیست و ازت می خوام این 50 هزار تومن

بگیری و همه چی تموم بشه ! قبول کرد و رفت !

به خانه که رسیدم هیچ کاری نمی تونستم بکنم ! حتی مانتو و روسری ام را در نیاوردم یک سیگار درآوردم و کشیدم و دوداشو تا آونجانی که می شد قورت دادم . بازم آروم نشدم ، رفتم سراغ تلفن و به نزدیکترین دوستم زنگ زدم ، حرفاش آرومم نکرد !‌ شبیه همون حرفهائی بود که خودم به دوستام می زدم تا آرومشون کنم ، تلفن رو قطع کردم.

 حالا نوبت به خدا بود ، سعی کردم باهاش حرف بزنم ، ولی نتونستم . وقتی می دونی جز سکوت درودیوار چیزی عایدت نمیشه چه حرفی بزنی ! حرف بزنی که خودت بشنوی !

دوباره رفتم سراغ موبایلم ، به کسی که اینقدر ناراحتم کرده بود زنگ زدم ، ولی جواب نداد . . .

حالا دیگه حالم خیلی خیلی بدتره ،

ای کاش یه ذره دلمون برای همدیگه می سوخت ،

 حالم بهم میخوره از خودخواهی آدما ،

 آدمائی که فکر میکنند خوب بودن به پول دادن به گداها و نیازمنداس ،

 فکر می کنند خوب بودن به نماز خوندن و ماه محرم مشروب نخوردنه ،

 آدمائی که فکرمیکنند خوب بودن به دزدی نکردن و از خونه مردم بالا نرفته ،

 خوب بودن رو خیلی سخت گرفتن ، ولی خوب بودن به  راحتی آب خوردنه  ، خیلی خیلی راحت تراز این حرفاس ،  اگه یه کم انسان بودن رو یاد گرفته باشی !

 خوب بودن تو رفتار ما آدماس ، اگه تونستی همان طوری که دوست داری باهات رفتار کنند با دیگران رفتار کنی اونوقت می تونی بگی که آدم خوبی هستی !

مطمئن باش اینطوری یه راست می ری به بهشت ! چند تا سوال دارم ... اگه یه روز وقتی داری از محل کار یا دانشگاهت برمی گردی ببینی که چراغ ماشینت رو زدن خورد کردن ! چه احساسی داری ؟ دوست نداشتی که صاحب ماشینی که به ماشینت زده حداقل با یه کاغذ زیر برف پاک کن ماشینت ازت عذرخواهی می کرد و شماره اش رو برات می نوشت ؟ اگه خودت یه روز به یه ماشین تو که پارک کرده بزنی چی کارمی کنی ؟

یا یه مثال دیگه : دوست داری دیگران به جای اینکه پشت سرت حرف بزنند بیان و ناراحتی ها و یا درخواستشون رو رک بهت بگن ! خودت این کارو می کنی ؟

همه باید خوب باشن تا خوشبختی مال همه بشه !

 حیف که دیگه این حرفا پشیزی اهمیت نداره ، وقتی که تو اجتماع غرق می شی تازه می بینی عجب لجنزاری هست و خیلی ها خبر ندارن ! یا حداقل خودشون رو به بی خبری می زنند!

گاهی اوقات احساس می کنم  دو تا آدم هستم ، تو یک فضای بزرگ که وسطش یه چاهه ، خود اولم بیرون چاه کارهای روزانه رو می کنه ، میره سرکار ، ورزش می کنه ، تفریح می کنه ، کتاب می خونه ، با دوستاش مهربونه ، خانواده اش رو دوست داره و خود دیگرم یه دختریه توی یه چاه که خودش رو به درودیوار چاه می زنه ، جیغ و فریاد می زنه ، گریه می کنه ، لباسای پاره تنشه ، و هروقت به سنگ یا چوبی دست میندازه که بالا بیاد ، یا سنگه می خوره تو صورتش یا چوبه میشکنه .

البته یک نفر سومی هم هست ! و اون همونیه که داره این نوشته هارو می نویسه !

 

 

/ 9 نظر / 20 بازدید
مير علی

سلام گذري و نظري بود اومدنم ديدم راننده خسته اي بودي تصادف هم کردي گفتيم تسلاي يا تصلاي دل ماشينتون يه بوق اينجا بزنيم يا علي

فرهاد

سلام. خوبی؟ یه ماه بیشتره آپ نکردیا! اما به هر حال خوشحالم که مطلب جدید نوشتی. هر چند مطلب یه خورده تلخ ( اما واقعی ) بود. ببین ، دفعه قبل که واسه من کامنت گذاشتی ، گفتی وقت نداری ولی قول دادی بعدا ً مطالب رو میخونی. خواستم یادت بندازم. بعد ، یه نمه من فضولیم گم کرده ، تو دانشجویی ؟ یا بودی ؟

فرهاد

جدی؟ عجب رشته و شغل خطرناکی! اجازه هست ما به شما لینک بدیم ؟

فرهاد

پس با اجازه خانم، ما لینکیدیم.

فهيمه

سلام گذر گاهی به ديدنت اومدم موفق باشی و پايدار

فرهاد

من توی لینکت نوشتم « صوفی نامه »...

فرهاد

ببینم « صوفی » درسته یا « سوفی » ؟ بعضی جاها با سین نوشته شده ، بعضی جاها با صاد ...

ايمان

ببين،‌خيلی باحال شدی! اين نوشته ات رو دلم نيومد براش کامنت نذارم. توش کلی نکته خوب بود که حال کردم. چيزهايی که خيلی برام جالب بود، من هم تازگی ها به چند تا نکته ای که تو اشاره کردی فکر ميکنم و برام جالب بود که تو هم فکر می کنی. مثل اون اجتماعی که ازش نام بردی.