شاپرک

زیر باران

مردی

عاشقانه

مرا بوسید  

و تپش

از قلبم به دستانم رسید

و مرا به اوجی برد

که احساس لذت را

حوری وار  تجربه کردم.

هلال زیبای چشمانش

آنچنان مرا به خود خیره کرد

که آرزوی عروس بودن را

از معبود آسمانی ام  

درخواست کردم.

و چه سخت است

هنگامی که نرسیدن

مقدر می گردد ،

و تو باید تسلیم شوی

در برابر چیزی

که بسیار تلخ است .

و چه سخت است

از دست دادن لذتی

که می توان خوش بود با آن

تمام عمر

همراه شو

با من

می خواهم بنوازم

موسیقی آه را

و

دردی که در روحم غوطه می خورد

کجائی ؟

پری دریایی سرخ !

مرا به دریا بیانداز !!

می خواهم ،

شناور باشم

روی خاطراتی که لیزند

و سر می خورند از دستانم .

مروارید های اشک !

به پائین بریزید

و گردنبد طلائی تسلیم را

به گردنم بیاویزید .

لذتی را که درعمق وجودم

خالکوبی کرده اید ،

محو کنید .

ای کاش !

سایه ای از آن

باقی بماند

روی پوستم.

وقتش رسید !

باید بگویم

عذابین گفته ها !

از تو می گذرم،

از تو و هزاران توی دیگر !

از تو آنچه در نوجوانی

از عشق متصور بودم .

می گذرم !

از تو و تمام خوبی هائی که برایت

پس انداز کرده بودم .

می گذرم ازتو و تمام آنچه در زن بودنم بود.

و تمام حسی که در باتو بودن بود .

و چه اندوهگیم اکنون !

که گذشتم از لذت شیرین عشق ،

چه غمگین می گذرم  

از دلشوره شور انگیز وصل ،

وای !

 چه آسان می گذرد زمان .

بنواز ای موسیقی !

مرا به اوج ببر !

به جائی که در آن احساس ترس کنم !

از آنچه برایم مقدر شده ،

و چه بزرگ می شوم ،

از هجوم تجربه !

و چه شاد می شوم !

هنگامی که غمی مرا مهربان می کند .

هنگامی که مردی مرا زن می نامد.

هنگامی که احساس امنیت می کنم .

هنگامی که احساس ضعف می کنم .

در برابر شانه های مردانه ای ،

که به او احساس عشق می کنم.

دردی روی کتفهایم احساس می کنم!

انگار دارند بال پرواز را به من  وصل می کنند .

بنواز موسیقی را !

می خواهم شاپرک وار پرواز کنم !

و اگر دستی

در حسرت زیبائی بالهایم

مرا گرفت !

عاشقانه

زیرقاب

دیوار خانه ای را

تحمل کنم !

/ 10 نظر / 5 بازدید
رويا

سلام خوبی؟ يه نقطه بذار رو ر رويا يه سری هم به من بزن.

احسان رضوانی

سلام دوست عزيز حالا دور شده است روزی که آمدم بگويم به روزم دیدم بلاگفا يک پادارد برنمی دارد حالا شما چرا خبر نمی دهيد ؟ البته شعر را می خوانم دوباره می آيم بدرود

احسان رضوانی

سلام... شعر را خواندم زيبا بود موسيقی خوب اجرا شده بود يک رمانس وفرم بسيار منسجم اوسط متن فکر می کردم به چه شکلی تمام می شود بسيار عالی لذت بردم بدرود دوست عزيز

دومان

سلام نبايد حرفی بزنم هر گونه صدايی شکوه شعرت را خواهد شکست ... عالی بود ... چيزی بيشتر از عالی ...

محمود

سلام مهربون....ولادت حضرت زهرا و روز مادر بر تو و مادر نازنینت مبارک

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود

هر وقت در اوج تنهايی به سراغ فروغ می روم تو در لا به لای شعرهايش حضور داری صوفي هر وقت به سراغ تو می آيم بوی فروغ ميدهی به راستی اين همه را از کجا به ارث برده ای؟

سحوری . اميربهروز قاسمی.

سلام دوست عزیز باز هم دو غزل قدیمی در انتظار نقد نشسته اند: به خدا... يا به همان كولي‌يِ تب‌دار بهشت كه كسي نيست خريدار سرِ دارِ بهشت بوي هذيان و غزل مي‌دهد اين كوچه چرا؟ كسي انگار سرش خورده به ديوار بهشت........ در سحوری به انتظارم

محمود

سلام مهربان... سکوت سنگین لحظه های تلخ تنهایی ام را تنها تو می توانی همدم باشی. خلوت خیال مرا با حضور گرمت و خانه دلم را با کلام شیرینت مزین کن...تا بعد در پناه او.