غم

كنارپدرم نشستم و گفتم : غمگينم !

گفت : چون خودخواهي !

گفتم : چه كنم كه خودخواه نباشم ؟

گفت : برا ي چيزي كه خواستارش هستي انتظارنكش !

گفتم : پس چه كنم ؟

گفت : تلاش !

گفتم : واگرحاصل نشد ؟

گفت : صبور باش! 

گفتم : واگرحاصل شد ؟

گفت : مغرورنشو !

/ 1 نظر / 6 بازدید
۩۞۩๑ پدرام ๑۩۞۩

اگر يك بار ديگر مي زيستم دوستت دارم هاي بيشتر و مرا ببخشيدهاي بيشتري مي گفتم بر سر چيزهاي كوچك تا اين حد برافروخته نشو نگران آن نباش كه چه كسي تورا دوست ندارد و چه كسي بيشتر از تو مال جهان دارد ويا ديگران چه مي كنند بيا در عوض ازبودن در كنار آنان كه دوستمان دارند لذت ببريم بيا تا به آنچه خدا به ما داده بيانديشيم ...... زندگي كوتاه تر از آن است كه بگذاري از كنارت بگذرد.... زندگي تنها يك لحظه با ماست و آنگاه رفته است.....سلام دوست من متهای بسيار زيبايی مينويسی موفق باشی به منم سر بزن