سوفي

تپش - صوفي بانو


صوفي بانو
تپش

ليزشده اند « دستانم »

مي ريزد از آنها واژه هاي « من  »

آرزوي يك قند « دارم »  

مي نوشم با آن قهوه اي بسيار « تلخ »

ويا يك نفس حبس كردن

براي طعم زندگي را  « مزه كردن  »

و يا حتي درخيالم مردي دروغين

براي چند روز بدكاره « بودن »

وحتي يك وصل ناممكن

براي عشق را ممكن « بودن »

و يك عشقبازي « كوتاه »

براي حسرت لمسي « دوباره »

و اين  شانه بالا انداختن زيبا

براي رفتن ،  تا ته لذت اين  « شعرزنانه  »

 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۸ بهمن ،۱۳۸٤ - سوفي