سوفي

نوشته ای از آلبرکامو - صوفي بانو


صوفي بانو
نوشته ای از آلبرکامو

آيا توجه کرده ايد که احساسات ما را تنها مرگ بيدارمی کند ؟ رفيقانی را که تازه از ما دورشده اند چه دوست می داريم ... مگرنه ؟ آن عده از استادانمان را که دهانشان پراز خاک است و ديگر سخن نمی گويند چه می ستاييم ! در اين صورت ... بزرگداشت آنان طبيعتاْ در ما پا می گيرد . همان بزرگداشتی که شايد آنها در همه عمر از ما انتظارش را داشتند . ولی آيا می دانيد برای چه ما هميشه نسبت به مردگان منصف تر و بخشنده تريم ؟‌ دليلش ساده است ! با آنها الزامی در کار نيست . ما را آزاد می گذارند ... ما می توانيم هروقت فرصت داشتيم ... بزرگداشت آنان را بجا آوريم .

انسان چنين است . دوچهره دارد : نمی تواند بی آنکه به خود عشق بورزد ديگری را دوست بدارد .

برای من ماجرای مردی را نقل کرده اند که دوستش به زندان افتاده بود و او شبها برکف اتاق می خوابيد تا ازآسايشی که دوستش از آن محروم شده بود ... لذت نبرد . چه کسی برای ما بر زمين خواهد خفت ؟

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٥ دی ،۱۳۸٤ - سوفي