سوفي

من نادان - صوفي بانو


صوفي بانو
من نادان

راست می گوئی بايد بروم کتاب بخوانم

بايد بگويم که درست می گوئی

و من بسيار می دانم که بسی نادانم

گاهی که سياه را سفيد می بينم

و يا برای چشمانم فال عشق می گيرم

کسانی به من می گويند که من نادانم

و من نيز می دانم که آنها درست می گويند

درست می گوئی بايد بروم به خرمن های پاندا

بايد بروم به جاده مالهولند

بايد برم پرتغال کوکی را کوک کنم

بايد بروم سوی دهکده تنهائی

تو راست می گويی که من بسيار نادانم

بايد بروم کتاب بخوانم

دلم تنگ است برای مرشد و مارگاريتا

و يا برای عقده های دل کلوپاترا

دلم بسيار تنگ است برای کاترين کبير

با آن همه عشاق جوان و پير

راست می گوئی بايد بروم کتاب بخوانم  

شايد پينوکيو و يا پری دريائی خوب باشد

حتی به سوی ماکس هورکهايمر هم می توان رفت

نوشته های او هم می تواند مفيد باشد

دلم تنگ است برای کتابهائی که نخوانده ام

ای کاش می گفتی کجائی !

از تو کتابها را به قرض می گرفتم

آخر وقت کوتاه است

مرگ در می زند

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱٧ امرداد ،۱۳۸٤ - سوفي