سوفي

شاپرک - صوفي بانو


صوفي بانو
شاپرک

زیر باران

مردی

عاشقانه

مرا بوسید  

و تپش

از قلبم به دستانم رسید

و مرا به اوجی برد

که احساس لذت را

حوری وار  تجربه کردم.

هلال زیبای چشمانش

آنچنان مرا به خود خیره کرد

که آرزوی عروس بودن را

از معبود آسمانی ام  

درخواست کردم.

و چه سخت است

هنگامی که نرسیدن

مقدر می گردد ،

و تو باید تسلیم شوی

در برابر چیزی

که بسیار تلخ است .

و چه سخت است

از دست دادن لذتی

که می توان خوش بود با آن

تمام عمر

همراه شو

با من

می خواهم بنوازم

موسیقی آه را

و

دردی که در روحم غوطه می خورد

کجائی ؟

پری دریایی سرخ !

مرا به دریا بیانداز !!

می خواهم ،

شناور باشم

روی خاطراتی که لیزند

و سر می خورند از دستانم .

مروارید های اشک !

به پائین بریزید

و گردنبد طلائی تسلیم را

به گردنم بیاویزید .

لذتی را که درعمق وجودم

خالکوبی کرده اید ،

محو کنید .

ای کاش !

سایه ای از آن

باقی بماند

روی پوستم.

وقتش رسید !

باید بگویم

عذابین گفته ها !

از تو می گذرم،

از تو و هزاران توی دیگر !

از تو آنچه در نوجوانی

از عشق متصور بودم .

می گذرم !

از تو و تمام خوبی هائی که برایت

پس انداز کرده بودم .

می گذرم ازتو و تمام آنچه در زن بودنم بود.

و تمام حسی که در باتو بودن بود .

و چه اندوهگیم اکنون !

که گذشتم از لذت شیرین عشق ،

چه غمگین می گذرم  

از دلشوره شور انگیز وصل ،

وای !

 چه آسان می گذرد زمان .

بنواز ای موسیقی !

مرا به اوج ببر !

به جائی که در آن احساس ترس کنم !

از آنچه برایم مقدر شده ،

و چه بزرگ می شوم ،

از هجوم تجربه !

و چه شاد می شوم !

هنگامی که غمی مرا مهربان می کند .

هنگامی که مردی مرا زن می نامد.

هنگامی که احساس امنیت می کنم .

هنگامی که احساس ضعف می کنم .

در برابر شانه های مردانه ای ،

که به او احساس عشق می کنم.

دردی روی کتفهایم احساس می کنم!

انگار دارند بال پرواز را به من  وصل می کنند .

بنواز موسیقی را !

می خواهم شاپرک وار پرواز کنم !

و اگر دستی

در حسرت زیبائی بالهایم

مرا گرفت !

عاشقانه

زیرقاب

دیوار خانه ای را

تحمل کنم !

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۳٠ خرداد ،۱۳۸٦ - سوفي